توزیع یارانه یارانه نقدی زمان واریز یارانه

توزیع: یارانه یارانه نقدی زمان واریز یارانه اخبار اقتصادی و بازرگانی

گت بلاگز اخبار اجتماعی بخوانید، حتی اگر نام کودک شما در این لیست نباشد

اواخر خردادماه 96 خبری از یک تجاوز و یک قتل کشور را سخت تکان داد و اذهان بسیاری را پریشان کرد.

بخوانید، حتی اگر نام کودک شما در این لیست نباشد

بخوانید، حتی اگر نام کودک شما در این لیست نباشد

عبارات مهم : قربانی

اواخر خردادماه 96 خبری از یک تجاوز و یک قتل کشور را سخت تکان داد و اذهان بسیاری را پریشان کرد.

آتنا هفت ساله به کام فوت فرو رفت، بعد از آن بنیتا هشت ماهه در 29 تیرماه قربانی دزدان معتاد شد، تبسم 5 ساله اوایل مردادماه بعد از ضرب و شتم جان خود را از دست داد، ابوالفضل 11 ساله بعد از جنایتی هولناک و تحمل 50 ضربه چاقو بعد از 11 روز در نیمه شهریورماه در بیابان پیدا شد، اهورای 2.5 ساله در نهایت قصاوت قلب ناپدری خود در 22 مهر ماه به قتل رسید، سارینای سمنانی در آستانه خفگی به بیمارستان انتقال یافته شد و چندی بعد از او ابوالفضل 2 ساله با دستان ناپدری به کما رفت و اوایل همین هفته کودک سه ساله گنبدی بعد از تحمل مدت ها آزار و اذیت پدر معتادش و بعد از تحمل ضرب و شتمی شدید بالاخره از دام آزار رهایی یافت و در بی خبری مردم و مسئولان پر کشید. اسامی دیگری هم است که ذکر نشدن آنها در این لیست به علت اینکه نمی شناسیم ارزش یا زجرشان رسانه ای نشده است بعد ممکن است تکذیب شود، عذرخواهیم.

بخوانید، حتی اگر نام کودک شما در این لیست نباشد

این قربانیان تنها کودکان قربانی شده است امسال یا سال های اخیر نیستند، این فرشته های کوچک یقیناً بخش کوچکی از جمعیت بزرگ کودکان تحت آزار و گرفتار در بند دام بدسرپرستی هستند که هرچند زندگی پر رنجشان نادیده گرفته شد، ولی فوت پردردشان به برکت اینترنت و اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … شنیده شد. قطعا با قدری جستجو می توان اسامی بسیاری از کودکانی را یافت که قربانی تعرض، تجاوز و آزار جسمی و جنسی و معنوی شده است اند و می شوند، نام هایی چون فرشته، ستایش که امروز قطعا یادی از آنها در ذهن جامعه نیست و مسلما به دلایل متفاوت و با ادامه شرایط موجود نمی توان نهایی جهت این نام ها متصور بود.

هیچگاه در ذهن کشوری چون کشور عزیزمان ایران که فرهنگ غنی ایرانی اسلامی را با خود یدک می کشید تصور چنین فجایعی نمی رفت، ولی طی تنها 6 ماه از سال رخدادهای ناگواری رسانه ای شد که جهت دغدغه مندان پرسشها اجتماعی به هیچ عنوان فراموش شدنی نیست، چندین کودک بی گناه به کام فوت فرو رفتند و هیچ صدای رسایی از جامعه و بویژه مسئولان برنخاست.

اواخر خردادماه 96 خبری از یک تجاوز و یک قتل کشور را سخت تکان داد و اذهان بسیاری را پریشان کرد.

براساس هر نگاه و روش فکری و شیوه کشورداری و آداب قانونمداری، تعرض، آزار جسمی و تجاوز به کودک مسئله ای کوچک و کم اهمیت نیست، مظلومیت کودک معصوم که قربانی عقده های اجتماعی و جنسی جامعه شده است اند، آنها به زجرآورترین شکل ممکن از دست رفتند و دردآورتر اینکه در حال حاضر نیز به اذعان بسیاری از کارشناسان و فعالان اجتماعی و حتی بعضی مسئولان، شمار بسیاری از کودکان هم اکنون که شما در حال خواندن این سطور هستید در معرض تعرض و تجاوز یا در حال تحمل این زجر مدام در کوچه بعد کوچه های این سرزمین هستند و معلوم نیست تا چند روز دیگر توان تحمل این زجر مدام را داشته باشند.

به تایید روانشناسان، اثرات عمیق این رفتارها با کودکان، اگر زنده بمانند! هیچگاه از بین نخواهد رفت و سایه سنگین آن تا هنگامی که زنده اند بر زندگی آنان و البته جامعه بی خبر و ناآگاه مستدام خواهد بود، وحشت همیشگی، تنفر از جامعه، شک و بدبینی و زبانه کشیدن حس انتقام، تنها جزئی ترین اثرات روانی حاصل از این آزارها بر کودکان است و قطعا آینده مبهم و تاریکی جهت کودک و جامعه اطرافش در پی خواهد داشت و حتی در مواردی ممکن است به خودکشی و در شکل فجیع تر آن به دیگرکشی ختم شود.

اما پرسش اینجاست که چه کسی پاسخگوی این آینده مبهم جهت کودکان آزار دیده است؟

بخوانید، حتی اگر نام کودک شما در این لیست نباشد

اینروزها به فاصله هر چند هفته یکبار می توان شاهد رسانه ای شدن فوت یک کودک بر اثر ضرب و شتم و تعرض بود، هر فاجعه این چنینی که رخ می دهد تنها و تنها جهت چند روز جامعه را دچار التهاب می کند، شرایط نقد می شود، کمپین به راه می افتد، اشخاص مشهور سفیر می شوند، هشتک های متفاوت راه اندازی می شود و بعد تمام. این التهاب احساسی ظرف مدتی کوتاه فروکش می کند و نهال نورسی که در بدترین شرایط زیسته و به بدترین شکل “مرده” یا بهتر می توان گفت “کشته شده” به فراموشی سپرده می شود!

کم توجهی مسئولان به این اتفاقات به شکل عجیبی پرسش برانگیز هست، آیا این افراد جزئی از جامعه محسوب نمی شوند، البته با توجه به اینکه تعداد زیادی از کودکان در معرض آسیب باز هم به گفته مسئولان و فعالان اجتماعی شناسنامه نداشته و زندگی و فوت آنها در جایی ثبت نمی شود، بعد جزو آمارها نیستند و فوت و زندگی ارزش می تواند امری بی اهمیت تلقی شود، ولی اگر فارغ از دغدغه های اجتماعی از نگاه اقتصادی هم به مسئله بنگریم فرایند وجودی این کودکان هرچند در میان فقیرترین اقشار جامعه به دنیا آمده باشند جهت کشور هزینه بر بوده است بعد مرگشان نوعی ضرر اقتصادی تلقی می شود. بگذریم که ضررهای اجتماعی زندگی و فوت آنها ضررهای جبران ناپذیری را به آینده اقتصاد کشور تحمیل خواهد کرد و این همان چیزی است که اینروزها گهگاه به آن پرداخته می شود.

اواخر خردادماه 96 خبری از یک تجاوز و یک قتل کشور را سخت تکان داد و اذهان بسیاری را پریشان کرد.

بی توجهی به اصلاح اوضاع کودکان در قشر آسیب پذیر و نیازمند جامعه و نجات آنان از این مهلکه با توجه به اینکه بیشترین آمار زاد و ولد در میان این قشر از جامعه! مشاهده می شود، واقعیتی عجیب و پرسش برانگیز هست. در کشوری که با کم کردن جمعیت مواجه است و از طرفی می خواهد مسیر توسعه را طی کند بی توجهی به معضل بزرگ زیاد کردن آزار و اذیت کودکان و پرورش جمعیتی آزار دیده و سرخورده و رشد آنها در لایه هایی از جامعه که به فراموشی سپرده شده است اند، با آنچه در قالب سیاست های زیاد کردن جمعیت و توسعه اجتماعی در کشور گفته می شود، متناقض می نماید!

از طرفی قانون 9 ماده ای حمایت از کودکان و نوجوانان کلیه اشخاص کمتر از 18 سال را مورد حمایت قرار می دهد و براساس آن هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که منجر به صدمه جسمانی، روانی و اخلاقی شود ممنوع هست، همچنین هرگونه خرید، فروش، بهره کشی و به کارگیری کودک به منظور ارتکاب اعمال خلاف مانند قاچاق، ممنوع بوده و مرتکب به شش ماه تا یک سال زندان یا جزای نقدی از 10 تا 20 میلیون ریال محکوم می شود.

بخوانید، حتی اگر نام کودک شما در این لیست نباشد

به نظر نمی رسد قانون مذکور از قدرت بازدارندگی چندانی در قبال این جنایات انسانی برخوردار باشد، بویژه اینکه افراد مرتکب این جنایات عموما دچار عقده های اجتماعی و جنسی و زیاد آنها از میان معتادان به انواع مخدرهای سنتی و به خاص صنعتی و دارای تجربیات متعدد تحمل جریمه و زندان هستند و مسلما ترسی از شش ماه حبس یا پرداخت 10 میلیون ریال جریمه ندارند.

براساس قانون عمومی کشور قتل(کودک یا بالغ) حکم قصاص خواهد داشت، ولی آیا قصاص، اعدام یا حبس و جریمه عاملی بازدارنده در برابر اینگونه جرایم هستند که در خفا و به دور چشم جامعه بوقوع می پیوندند و آیا نباید به فکر چاره ای اساسی بود؟

صدور حکم اعدام جهت قاتل ستایش مانع از وقوع جنایات بعدی در قبال کودکان نشد، آیا که قشر عامل این جنایات عموما اهل خواندن خبر و دلواپس آینده نیستند. به نظر نمی رسد مجازات یا حتی اعدام این افراد جامعه را از جنایات بعدی و جنایاتی که در سایه بی خبری مردم و مسئولان در حال وقوع هستند و البته تبعات آنها، مصون بدارد.

امروز به لطف اینترنت و دغدغه مندی زیاد رسانه در مقایسه با گذشته این فجایع زیاد رسانه ای و منتشر می شوند، ولی انتشار اخبار متعدد در این خصوص نشان می دهد که سالهاست که کار از دست شده است و باید هر چه سریعتر در این خصوص تدبیری کرد.

این کشور جهت آینده و حیات خود نسلی سالم می خواهد، متاسفانه اغلب کودکانی که مورد آزار جسمی و جنسی قرار گرفته و کشته شده است اند از طبقه ضعیف جامعه هستند و در این شرایط نمی توان با اطمینان به آینده ساز بودن آنها امیدوار بود، ضرورت دسترسی این فرشتگان کوچک معصوم به گوشه ای از عدالت اجتماعی بر کسی پوشیده نیست و این مهم زمانی زیاد شکل درد و زحمت به خود می گیرد که در سوی دیگری از جامعه کودکانی با والدین ایرانی در عالی ترین بیمارستان های کشورهای آمریکایی و اروپایی پا به عالم وجود می گذارند و خانواده های این ژن های خوب حتی حاضر به ثبت شناسنامه آنها در کشور آبا و اجدادی ارزش نیستند و در این خصوص کاربرد اصطلاح ” شکاف طبقاتی” شاید تمسخرآمزی به نظر رسیده و آنچنان که باید گویا نباشد.

کارشناسان می گویند کودکان مورد تعرض و آزار جنسی قرار گرفته که از فوت می رهند زیر سایه ترس، کابوس آزار و بی اعتمادی همیشگی بزرگ خواهند شد و این امر قطعا سلامت روان آنها و جامعه ای که در آن زندگی می کنند را در هاله ای از ابهام قرار خواهد داد.

علت یابی و عارضه یابی وقوع چنین فجایعی در کشور ضرورتی است که باید به آن توجه خاص کرد. به گفته بعضی فعالان حقوق کودک در کشور عزیزمان ایران مسئله وجود قانون جهت حمایت از کودکان وجود ندارد و آنچه مسئله واقعی است عدم اجرای قانون و عدم نظارت بر اجرای آن است که این آخری البته در تمامی امور قابل مشاهده است و تبعات آنرا شاهد و ناظریم.

به نظر می رسد مدتهاست که وقت بیرون آوردن سرها از زیر برف فرا رسیده هست، قطعا علت یابی و آسیب شناسی دقیق و عمیق آزار کودکان و انجام اقداماتی در جهت برطرف علل وقوع این جنایات اگر این معضل را به کل از بین نبرد آنرا کم کردن داده یا از زیاد کردن آن جلوگیری خواهد کرد. بویژه اینکه تجربه نشان می دهد که حبس و اعدام و مجازات های انجام شده است تاکنون نتوانسته است به اصلاح امور بینجامد و در واقع علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

همیشه پای فقر و مواد مخدر در میان است

در اکثر موارد وقوع این جنایات مصرف مواد مخدر و ابتلای مجرم به اعتیاد یک پای مهم واقعه هست. مدت های مدیدی است که ترکش های اعتیاد یا همان بلای خانمانسوز که وقوع چنین جنایاتی تحت تاثیر آن عمق فاجعه خانمانسوزی آنرا نمایش می دهد، کودکان را قربانی خود کرده و این تنها بخشی از ظلمی است که در سایه اعتیاد بر کودکان اقشار ضعیف و میانگین روا می شود.

و هنگامی که که فقر نیز به جمع کودک و اعتیاد و زن بی سرپرست یا بد سرپرست افزوده شود آنکه قطعا قربانی خواهد شد، کودک رنجوری است که گاه حتی معتاد به دنیا می آید. آنچه در این میان قابل توجه است بی تاثیر یا کم تاثیر بودن تمامی اقداماتی است که تحت عنوان مبارزه با مواد مخدر، فعالیت های فرهنگی و اجتماعی، مبارزه با آسیب های اجتماعی( که آتش آن چنان اوج گرفته که مقام معظم رهبری شخصا به پیگیری کارها کاهنده مربوط به آن وارد شده است اند) همه ساله انجام و در عملکردها لیست شده است و هزینه های سنگینی را بر کشور تحمیل می کنند، هزینه هایی که دستاورد چندانی نداشته و عملکردهایی که همواره چند جای آنها لنگ می زند.

بی شک زیاد کردن آمار اعتیاد زنان و کم کردن سن مصرف مواد مخدر در میان آنان در کنار زیاد کردن آمار طلاق و زیاد کردن قابل توجه زنان بدسرپرست و بی سرپرست که مسئولان در موارد متفاوت به آن اذعان کرده اند از مهمترین پایه های بدسرپرست شدن یا در شکل فجیع تر آن رها شدن کودکان در دامان فقر، بدسرپرستی، تعرض و تجاوز است و خارج شدن این فجایع از سایه، تظاهر چنین جنایاتی در جامعه و تکرار شدن آن که باعث کم کردن حساسیت جامعه نسبت به آن می شود، فجایع بزرگتری است که باید به وسیله مسئولان مربوطه جدی گرفته شود.

تصویب موادی از لایحه حمایت از کودکان که چند سالی در مجلس به فراموشی سپرده شده است بود شاید روزنه امیدی جهت توجه به این کودکان باشد، هرچند آنچنان که گفته شد و فعالان اجتماعی بارها بر آن تاکید کرده اند مسئله مهم عدم اجرای قانون یا عدم اجرای درست آنست. با شکل موجود اجرای قوانین نیز نمی توان در برابر اعتیاد، جانیان جنسی و آزاردهندگان معنوی کودکان اقدام محافظتی موثری انجام داد.

رییس انجمن آسیب شناسی کشور عزیزمان ایران پیشتر با بیان اینکه با توجه به تجارب چندین ساله در خصوص کودکان بدسرپرست، متاسفانه هیجانات بر این بخش حاکم هست، به ایسنا گفته بود: هر از چندگاهی مباحث مربوط به کودکان بدسرپرست مطرح شده است و بعد از مدتی این مباحث در کش و قوس طرح، لایحه و بحث و جدل به فراموشی سپرده می شوند.

کوروش محمدی عنوان کرد: جهت کودکان بدسرپرست به نظر من نیاز به طرح و لایحه و قوانین تازه نداریم و در حقیقت به ساماندهی مناسب امکانات و قوانین موجود نیاز داریم. شرکت بهزیستی مسئول ایجاد شرایط بهینه جهت زندگی این افراد است و باید این نقش تقویت شود.

وی ادامه داد: بسیاری از قوانین در بخش حمایت از کودکان بدسرپرست معطل مانده اند و اجرا نمی شود و در صورت وضع قوانین تازه باز هم این قوانین جهت اجرا به بهزیستی ابلاغ می شود. بر این اساس جهت اقدامی موثر باید راه را کوتاه کنیم که این اقدام مشمول بر بررسی دقیق امکانات و قوانین موجود و بروزرسانی بعضی قوانین است که بر اساس شرایط سه دهه قبل مصوب شده است بودند.

گریه بر این کودکان معصوم کافی هست، هرچند تنها مشاهده پیکرهای کوچک و نحیف آنان در حالی که آخرین لحظات عمر را بر روی تخت بیمارستان سپری می کنند، دل هر بیننده ای را به درد می آورد بویژه اینکه بدانی این کودک قربانی خشونت و تعرض جسمی و جنسی قرار داشته هست، جهت این کودکان زحمت دیده و بی دفاع و آنان که در آینده نه چندان دور قربانی می شوند یا شده است اند و ما نمی دانیم، باید دلواپس بود، مسئولان مربوطه باید جهت نسل آینده این خاک دغدغه مند باشند و هنگامی که جلسات طولانی و متعدد برگزار می کنند و مصوبات رنگ به رنگ اجرا نشده یا نصفه نیمه اجرا شده است را بر روی میز کارشان می بینند یک لحظه به فاجعه ای که در راه است بیندیشند!

آنچه در حال حاضر دیده نمی شود، یک تصویر العمل قابل توجه از سوی مسئولان هست. حتی آنان که شعار می دهند، هم بعد از وقوع اینهمه جنایت نسبت به تن و روح نحیف این هموطنان کوچک در حد سر دادن یک شعار یا قرار دادن یک خبر و کامنت و توئیت اعتراضی در اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … ارزش اقدام نکردند.

قطعا با تن نحیف این فرشته های کودک بر تخت بیمارستان نمی توان سلفی هم گرفت و در اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … منتشر کرد، شاید چون می دانیم که در قبال آنها کوتاهی کرده ایم و آنها حتی دیگر آنقدر از سطح هوشیاری برخوردار نیستند که جهت کم کردن عذاب وجدان یا ابراز تظاهرات روشنفکرانه و اداهای نوعدوستانه هم که شده است عروسکی بخری و به کودکی که روی تخت بیمارستان چشمان آماس کرده از مشت و لگد پدر یا ناپدری معتادش از سوزش سوختگی های متعدد ناشی از قرار گرفتن سیگار بر تن نحیفش و درد جانکاه شکسته شدن استخوانهایش پر از اشک هست، بدهی و با او سلفی پیروزمندانه ای بگیری و منتشر کنی تا همه بدانند که دغدغه های اجتماعیت چگونه دچار تورم شده است و چقدر بزرگواری.

در پی قتل «اهورا» به وسیله ناپدری اش، انجمن حمایت از حقوق کودکان بیانیه ای منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، در متن این بیانیه آمده است: «مرگ دلخراش اهورای سه ساله در گیلان، بار دیگر احساسات عمومی را جریحه دار کرد؛ اتفاق ای که خشونت گسترش یافته در جامعه را عریان تر از پیش به نمایش درآورد.

اهورا قربانی آسیب های اجتماعی فراموش شده است در جامعه امروز کشور عزیزمان ایران هست. او قربانی خشونت فراگیر، عدم آموزش صحیح پرسشها جنسی، عدم آگاهی والدین، بی توجهی به انحرافات جنسی موجود در جامعه، ناکارآمدی قوانین حمایتی و فقدان بسیاری از تدابیر پیشگیرانه دیگری است که پیش تر نیز کودکان را که آسیب پذیرترین افراد جامعه هستند به کام فوت کشانده بود.

انجمن حمایت از حقوق کودکان ضمن ابراز تاسف از آزار و قتل دلخراش اهورا و نیز انتقاد به برخوردهای مقطعی و تصویر العمل هایی هیجانی، خواهان کارها جدی در جهت آسیب شناسی این مسئله هست. همچنین از مسئولان امر در خواست دارد که با همکاری متخصصان حوزه کودک، روان شناسان و جامعه شناسان برنامه ای ساختاریافته جهت زیاد کردن آگاهی عموم و همچنین جلوگیری از تکرار چنین فجایعی تدوین کنند.

تصویب “لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان” به وسیله مجلس شورای اسلامی می تواند نخستین گام جهت حمایت از کودکان در معرض آسیب باشد.

در خاتمه این انجمن آمادگی خود را جهت هرگونه همکاری از جمله حمایت حقوقی و مشاوره روانشناسی در این پرونده اعلام می دارد».

آنانکه کشتارها را محکوم می کنند، بدانند با توجه به آمارهای اعلام شده است و اعلام نشده، در این جبهه نابرابر هم کشتاری در حال رخ دادن و آوارهای سنگینی در حال فرو ریختن بر پیکر نحیف نسلی است که قرار بود آینده ساز این کشور باشند، آوارهایی که قطعا ریزش حجم قابل توجهی از آنها نه تنها عامل فرهنگی که عامل اقتصادی و در یک کلمه فقر و به تبع آن زیاد کردن خشونت و آسیب های کوچک و بزرگ اجتماعی را در عقبه خود دارند و اگر با همین سرعت فرو بریزند می توانند پایه های اجتماعی کشور را سست که چه عرض کنیم نابود کنند.

قطعا عوامل متعدد دیگری نیز در بروز این فجایع مترتب است که ذکر تمامی آنها در این مقال نمی گنجد ولی ضرورت شناسایی و برطرف آنها با امروز و فردا کردن ها از بین نمی رود و وقت بیرون آوردن سرها از برف فرا رسیده است.

اخباراجتماعی – ایسنا

واژه های کلیدی: قربانی | قوانین | کودکان | مسئولان | آسیب های اجتماعی | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs